آزمایشگاه و مهمونی خاله
دیانای مامانی و آزمایشگاه خوشگل مامانی چند وقت پیش که مریض شده بودی و برده بودمت پیش دکتر خودت بهشون گفتم لطفا یه چکاپ برای دیانای خوشگلم بنویش تا اینکه 5 شنبه صبح با هم رفتیم آزمایشگاه از اونجایی که تو خیلی دختر خانومی شدی با اشتیاق و خنده خوابیدی روی تخت و یکی از عمو های آزمایشگاه بهت گفت عمو جون فکر کنم یه پشه کوچولو میخواد نیشت بزنه تو یه کوچولو فقط نگاهتو بکن اون طرف منم مجبور شدم یه کوچولو پاهای تو را بگیرم و تا سوزن رفت توی دستت شروع کردی به گریه کردن میدونم عزیزم یه کوچولو دردت اومد ولی زودی تموم شد و یه کم ازت خون گرفتند و گذاشتند توی دستگاه ویه...
نویسنده :
مریم
13:05




